تبليغاتX
خورشید نامه

خورشید نامه

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما    بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت   توسط خورشید  | 

چه نشسته ام که وبلاگم دوساله شد !

قبلنا بیشتر اینجا می نوشتم

مدتیه که حال و هوای نوشتن ندارم این مدت سرم بیشتر از همیشه شلوغ بود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت   توسط خورشید  | 

هیچ کس نمی دونه!


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت   توسط خورشید  | 

when you change...

The world is a mirror – what you feel inside  , you get on the outside – which is why YOU CAN`T  FIX LIFE BY WORKING ON THE OUTSIDE. If people on the street are unfriendly  ,   changing street doesn`t help ! if nobody at work gives you any respect , changing  jobs  won`t fix it .

Whatever situation we are in  , we are in it because we have lessons to learn from it . that`s why we are there ! Asking God to change our situation makes absolutely no sense . Until  we have changed , we still need the situation !

When we say :”God please change my circumstances and save me the trouble of changing myself” , we demonstrate a lack of understanding . The request needs to be :”Changing me , change my thought about this.” As our thoughts about circumstances alter  , the circumstances alter !


پ.ن : "به عمل کار برآید به سخن دانی نیست ! " واقعا از کجا و چطوری باید متوجه بشیم که در هر موقعیتی چه تغییری باید در خودمون ایجاد کنیم ؟!!!!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت   توسط خورشید  | 

در این شب سیاهم گمگشته راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت   توسط خورشید  | 

به سراغ من اگر می آیید٬ پشت هیچستانم.
 پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا٬ پر قاصدهایی است.
که خبر می آرند٬
از گل واشده ی دورترین بوته خاک.
 روی شن ها هم٬
نقش های سم اسبان سواران ظریفی ست
 که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان٬
چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود٬
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و
 در این تنهایی٬
سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید٬
 نرم و آهسته بیایید٬
 مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.

(سهراب سپهری)
+ نوشته شده در  شنبه 25 دی1389ساعت   توسط خورشید  | 

نی زن

 

گر عارف حق بينی چشم از همه بر هم زن

 چون دل به يکی دادی آتش به دو عالم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا

 هم دست تمنا را بر گيسوی پر خم زن

هم نکته وحدت را با شاهد يکتا گو

 هم داد اناالحق را بر دار معظم زن

گر تکيه دهی وقتی بر تخت سليمان ده

 ور پنجه زنی روزی در پنچه رستم زن

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن

ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرحم زن

چون ساقی رندانی می با لب خندان خور

 چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

 

شعر : فروغی بسطامی

 

دانلود تصنیف "نی زن " با صدای استاد شجریان

 

پ.ن : نکته مهم این تصنیف : هر کار و فعالیتی  رو به بهترین شکل انجام بدید   اون کار و فعایت می تونه بزرگ یا کوچک باشه ولی بایستی که به نحو احسن انجام بگیره  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 دی1389ساعت   توسط خورشید  | 

به یاد داشته باشیم

 

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان

 

 

 

شعر : حافظ 

آلبوم : عشق ماند

چهار مضراب با تصنیف بیات اصفهان

دانلود تصنیف "شاه شمشاد قد ان " با صدای سالار عقیلی

 

 

پ.ن : درسی ست برای لحظه لحظه زندگی

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت   توسط خورشید  | 

انسان یادگیرنده

 

در این پست می خوام نتیجه یکی از تجزیه تحلیل های ذهنیم رو بنویسم : ( در مورد انسان های یادگیرنده)

انسان هایی هستند که به دنبال بهبود مستمر خود هستند از عملکرد خودشون آگاهی دارند ، بدون غرض ورزی و یک سو نگری خودشون رو ارزیابی می کنن و به ارزیابی دیگران در مورد خودشون اهمیت می دهند . مدام به دنبال کاهش سطح ناتوانایی ها و غنی تر کردن توانایی هاشون هستند.

این جور آدما چند سال دیگشون مثل الانشون نیست ! مدام تغییر مثبت در زندگی ایجاد می کنند . میبینی ساعتی حرف نمی زنه و به فکر فرو رفته ... مردم بهش میگن داری چیکار می کنی میگه دارم فکر می کنم ! یادمه یکی از استادامون می گفت اغلب آدما فکر می کنند که دارند فکر می کنند ولی بیشتر اوقات دارند خاطرات گذشته رو مرور می کنند . ولی انسان های یاد گیرنده این طور نیستند با هدف فکر می کنند و فکر کردنشون نتیجه بخش هست نه اینکه صرفا بخوان عملکردشون رو مرور کنند.

پ.ن : ببخشید اگه جملات خیلی درست سرجای خودشون نیستند خیلی به صورت بداهه شروع به نوشتن کردم 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت   توسط خورشید  | 

عنوان نداره!

بعضی وقتا میشه که ذهنم پر از حرفه ، پر از فکره ولی هیچ کدوم به زبان نمیاد . همشون تو هم پیچیدن و ذهنم رو پر کردن...این جاست که یاد شعر هوشنگ ابتهاج می افتم :

نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبان در دهان باز بسته ست

در تنگ قفس باز است و

افسوس

 که بال مرغ آوازم شکسته ست ...

حرف هایی با خودم ، احساسم ، فکرم ، گذشتم و آیندم و حالم ... حرفهایی با درس هام ... با محیطم ... با آدماهایی که دور و برم هستن ...آدمهایی که اینجا نیستن ولی همیشه یادشون تو قلبمه ... حرف هایی با ...

بعد میشینم کلی با خودم فکر میکنم که چه جوری میشه این ذهن در هم برهم رو منظم کنم ... یه چیزی هست که تمام ناآرومی ها نامنظمی ها ، دو دلی ها و ناراحتی و ... رو حل میکنه ... باز هم از شعر کمک میگیرم :

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم / لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

یا این یکی بیت حافظ :

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

 

پ.ن : این پست رو فقط محض ثبت روزهای در هم برهم گذاشتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آبان1389ساعت   توسط خورشید  |